خرید بک لینک
* من اینجام...✍️نصراله احمدی‌مهر با شنیدن گام‌های مادر با دستپاچگی درِ حیاط را یواشکی بست و کنار حوض نشست. شتابان آب لوله را باز کرد و وانمود کرد که دارد قابلمه را می شوید.-مشخصه کدوم گوری هستی؟ بیا برو برادرت رو بخوابون...اون سطل رو هم بده بابات!مشتش را پر آب کرد و محکم به مرغی کوبید که زیر نخل داشت چرت می زد. مرغ از جا پرید و کمی آن سوتر ایستاد و خودش را تکاند.به سمت پدرش رفت و بدون اینکه چیزی بگوید سطل را کنار او گذاشت.‐ دستت درد نکنه دخترم...قرص پدر بزرگت رو دادی؟ یادت نره بابا!سری به تاییدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا کاشانی تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 19:00

. ▪️ رامشیر و درختانش ! ✍نصراله احمدی‌مهر - نکُن آقا ...نکُن! مرد دست از کار کشید. عرق پیشانی‌اش را با گوشۀ آستین پاک کرد و با اخم نگاهی به سر تا پای غریبه انداخت. - فرمایش! - چرا درخت رو می بُری؟ نبُر تو رو خدا ... - به شما ربطی داره؟ سید احمد ‌‌، همسایه روبرویی، راهش را کج کرد و پیش آمد. شانه تخم مرغ را در دستش جا به جا کرد و گفت: نخسته!... چی شده سعید؟ - داشتم درخت رو می بُریدم اومده میگه نَبُر...

برچسب: نویسنده: رضا کاشانی تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 19:00

«خلف‌آباد»؛ نامی معتبر در منابع تاریخی! نصراله احمدی‌مهر با تحقیق و تتبّع در تاریخِ شهرستان رامشیر می‌توان دریافت که این خطّه به سبب برخی مشخصه‌های اقلیمی مانندِ خاک حاصلخیز و مجاورت با رود جراحی، از هزاران سال قبل همواره سکونتگاه اقوام مختلفی بوده است که اکنون تنها نام و نشانی از آنها در تل‌های تاریخی پیرامونِ شهر بر جای مانده است. به عنوان مثال با توجه به آثار و اشیای کشف شده در «تلّ رضوان» می‌توان قدمت و سابقۀ تمدّن در این ناحیه را به حکومت ایلمائیان

برچسب: نویسنده: رضا کاشانی تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 19:00

✍️نصراله احمدی‌مهر چی میخوای ببینی؟ جوان جمعیت متراکم را یکی پس از دیگری رد کرد و صاف ایستاد لبۀ قبر. چون جا تنگ بود کمی تعادلش را از دست داد ولی خیلی شتابان جا پای خود را سفت کرد و دست به سینه ایستاد. در این لحظه پشت سر او یک نفر جابه‌جا شد و همین باعث شد قدمی به جلو بردارد. ناخواسته مقداری خاک از زیر پایش سُر خورد و روی سر و دوش وحید افتاد. وحید تلقین میّت را نیمه تمام رهاکرد و با عصبانیت فریاد زد: « آقای عزیز...

برچسب: نویسنده: رضا کاشانی تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 19:00

✍️نصراله احمدی‌مهرچفیه را از دور تا دور صورتش باز کرد و عرق پیشانی را با انگشتش روی بوته های خشک خار که زیر پای رهگذران له و لورده شده بودند انداخت. همان جا بی‌حرکت روی موتور نشست و به آرامی اطراف را از نظر گذراند. جمعیت زیادی به صورت خطی ممتد کنار رودخانه ایستاده بودند؛ پراکنده و بی‌قرار.دو نفر پشت سر او دست به سینه اوضاع را تحلیل می کردند:-باید غواص بیارند، این‌طور پیدا نمیشه ! -آب گِل‌آلوده، غواص هم که بیارند چیزی نمی تونه بینه .مردی با پیراهنی خیس و شلواری گِل‌آلود از کنار آنها گذشت و بی‌مقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا کاشانی تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 19:00

✍نصراله احمدی‌مهر سعید با صدایی گرفته و لرزان گفت: « از کجا بیارم؟ فقط به من بگو از کجا؟» ایوب دم در هال ایستاده بود. چند لحظه به صورت سعید خیره شد و دندان‌هایش را محکم روی هم فشرد. نور کمرنگی از لابه‌لای نخل‌ها می‌آمد و روی صورت عرق‌کرده‌اش افتاده بود. با عجله کفشش را پوشید. پاشنه‌اش را با انگشت بالا کشید و بندها را بست. حرکاتش تند و عصبی بود. همان‌طور که به طرف در حیاط می‌رفت، فریاد زد:« برو گدایی کن، قرض بگیر، هر غلطی می‌خوای بکن...» صدای تق‌تق عصا روی

برچسب: نویسنده: رضا کاشانی تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 19:00

️ سوالی دارم‌ ✍نصراله احمدی مهر در میان انبوه کفش‌ها و دمپایی‌های جلوی مسجد، دنبال کفش خودم می‌گشتم که دستی روی شانه‌ام نشست. ـ آقای احمدی‌مهر؟ سرم را بلند کردم. مردی حدوداً سی ساله مقابلم ایستاده بود. هیکل ورزیده و درشتی داشت و تسبیح بزرگی در دستش می‌چرخاند. گفتم: «در خدمتم... بفرمایید.» کفشم را پوشیدم و برای اینکه مزاحم رفت‌وآمد مردم نباشیم، دستم را روی شانه‌اش گذاشتم و او را به گوشه‌ای از صحن کوچک مسجد بردم.

برچسب: نویسنده: رضا کاشانی تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 19:00

پدر نصراله احمدی‌مهر موتور را خاموش کرد و قبل از اینکه زنگ در خانه را بزند، با کف دست، آینه غبارگرفته موتور را پاک کرد و نگاهی به صورتِ آفتاب‌سوخته خود انداخت. دستی به سر و روی خود کشید و ریشش را مرتب کرد. همان‌طور که روی موتور نشسته بود، دست دراز کرد و دکمه آیفون را زد. ـ کیه؟ صدای کودک از پشت در، با هیجان آمد: ـ آخ جون...پدربزرگ! در هنوز دقیق باز نشده بود که صدای دویدن پاهای کوچک در حیاط پیچید. نوه‌اش در را باز کرد و با ذوق چند بار دستش را در هوا تکان

برچسب: نویسنده: رضا کاشانی تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 19:00

نگاهی به "تاریخ دو هزار ساله رامشیر" در مصاحبه با آقای نصراله احمدیمهر ( پژوهشگر)

مصاحبه کامل را در اینجا مشاهده بفرمایید

برچسب: نویسنده: رضا کاشانی تاريخ: دوشنبه 4 تير 1403 ساعت: 13:08

✍نصراله احمدیمهرمعلم علوم نیامده بود و ما زیر تک درخت مدرسه دور هم نشسته بودیم. سعید ایستاده بود و ادای معلم رو در می آورد. برگ درختی به جای سبیل چسبانده بود و عینکم را به چشم زده بود تا عین آقا معلم شود. آنقدر تقلید او ماهرانه بود که کارگری که در گوشه ای از مدرسه، داشت دیواری را خراب می کرد، دست از کار کشیده بود و آرام به این شیطنت سعید می خندید و سری تکان می داد. یکباره پتک فولادی را روی زمین گذاشت و کمی آن سوتر روی بلوکی نشست. سعید که تازه متوجه او شده بود از حرکت ایستاد و دیگه ادامه نداد.- ادامه بده ...ادامه بده. خداییش خیلی قشنگ ادا در میاری. خستگی از تنم در اومد.سکوت بر جمع دوستانه ما حکمفرما شد. حالا دیگر همه سر برگردانده بودند و به جای سعید، کارگر را نگاه می کردند.- یادش بخیر...من هم تو همین مدرسه درس خوندم. منو یاد قدیم انداختین. بعد دستکش را آرام از دستش بیرون کشید و ادامه داد:اون گوشه حیاط رو می بینید؟ یه باغچه بود. پاتوق ما اکثر اوقات اونجا بود. یه روز یکی از بچه ها گفت اقا بیایید یه شعر از خودمون بسازیم.خلاصه کلی با خودمون کلنجار رفتیم تا یکی از بچه ها این مصراع رو گفت : " یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد؟ "بعد از پنج دقیقه من هم با پس و پیش کردن کلمات گفتم : "دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟" خلاصه تا نیم ساعت با کمک هم شش هفت بیت ساختیم و رفتیم به معلم ادبیاتمون نشون دادیم. اولش قبول نمیکرد که ما گفته باشیم کلی قسم خدا و پیغمبر خوردیم تا باور کرد! یادش بخیر...به هر کدوم یک نمره جایزه داد.جوان بعد از تعریف خاطره ایستاد و دستکش را چند بار به پایش کوبید. ما که ساکت نشسته بودیم او را با نگاه خود بدرقه کردیم. امروز سالها از آن مدرسه و شوخی های کودکاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 17 خرداد 1403 ساعت: 19:03

نصراله احمدیمهردر سال 1013 قمری حاکم هویزه بر «مولا خلف مشعشعی» دانشمند نامدارِ مشعشعیان خشم گرفت و دستور داد این عالِم جوان را نابینا سازند. در پی این حادثۀ تلخ، وی جلای وطن کرد و به کهگیلویه نزد امام قلیخان، حاکم فارس رفت. امام قلیخان که در دوستداری و حمایت از علما و شعرا معروف بود، با آغوش باز از مولا خلف استقبال کرد و بعد از مشورت با «شاه عباس صفوی» بخشی از ناحیۀ «جراحی» را به او بخشید. مولا خلف این سخاوت ملوکانه را مشتاقانه پذیرفت و با خویشان و همراهان خود در کرانۀ رودخانه جراحی(مقام صاحبالزمان کنونی) رحل اقامت افکند و شهر خلفآباد (رامشیر) را بنیان گذاشت. «محمد مفید مستوفی یزدی»، مورّخ و نویسندۀ قرن یازدهم، در این باره مینویسد:«خلفآباد در بیست فرسخی حویزه(هویزه) است. سیّد خلف، برادر سیّد مبارک، والی عربستان(خوزستان) در زمان جهانبانیِ خاقانِ گیتیستان، شاه عباسِ ماضی- انارالله برهانه- آن موضع را احداث نمود و الحال در کمال معموری است.»این ولایتِ تازهتأسیس، به سبب برخورداری از موقعیّت خاص جغرافیایی و نیز طرحهای عمرانی مولاخلف، در اندک زمانی به شهری آباد و سرسبز تبدیل شد و رفتهرفته پذیرای هزاران مهاجر– عموماً لُر و عرب-از اطراف و اکناف خوزستان شد که برای تحصیل یا معیشت به این شهر کوچ کرده بودند. این مهاجرتها و نیز اقامت برخی دولتمردان و اندیشمندان مشعشی در «خلف آباد»، توسعه و گسترش شهر را سرعت بخشید و آن را برای سالیان مَدید در کانون توجّه قرار داد. کتاب «ریاض الفردوس خانی» که در سال 1081 قمری تألیف شده است، جمعیّت خلفآباد و حومۀ آن را در آن زمان بین دو تا سه هزار خانوار ذکر میکند. علاوه بر آن از برخی مدارس دینی نیز نام میبَرد که نشان روشنی از فعالیّتهای علمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1402 ساعت: 15:01

*یادداشت : کلیک کنید: دانشمندی که نامش بر تارک شهرستان رامشیر ( خلف آباد) می درخشد.

برچسب: نویسنده: رضا کاشانی تاريخ: شنبه 27 آبان 1402 ساعت: 17:30

سفر به رامشیر -1 سفر به رامشیر - 2 سفر به رامشیر - 3 سفر به رامشیر -4 سفر به رامشیر -5 سفر به رامشیر -6 سفر به رامشیر - 7 سفر به رامشیر -8 سفر به رامشیر - 9 سفر به رامشیر - 10 سفر به رامشیر -11 سفر به رامشیر -13 و 12 سفر به رامشیر - 14

برچسب: نویسنده: رضا کاشانی تاريخ: شنبه 20 آبان 1402 ساعت: 22:39

پنج شنبه : 27 مهر 1402مشغول تصحیح اوراق امتحان بودم و نیم نگاهی به «شبکه الجزیره» داشتم که داشت بمباران غزه را به صورت زنده پخش میکرد. صدای زنگ موبایل را که شنیدم بیاختیار صدای تلویزیون را کم کردم و برگهها را کنار گذاشتم. «دکتر عتابی» بود. بعد از سلام و احوالپرسی پیشنهاد داد که به اتفاق «دکتر محفوظیان» از یکی دو بنای تاریخی شهر بازدید کنیم. با کمال میل آمادگی خود را برای همراهی اعلام کردم و خیلی زود آماده شدم تا بتوانیم نهایت بهره را از این زمان اندک ببریم.دقایقی بعد حدود ساعت ۱۵:۳۰ با خودروی آقای عتابی به سوی روستای «خضیریات» رهسپار شدیم. چند ماه پیش، از دو مقام «صاحب الزمان» و «امیرالمومنین» دیدن کرده بودیم و اینک نوبت به بنای تاریخی «نبی یعقوب» رسید. مسیر ماهشهر مثل همیشه شلوغ و پرتردد بود و برخی ماشین ها بدون احتیاط، گوی سبقت از هم میربودند! به موازات جاده، ماشین آلات راهسازی با جدیت در حال احداث باند دوم جاده رامشیر – ماهشهر بودند که بی شک خبر مسرت بخشی برای مردم رامشیر محسوب می شود.بعد از طیِ حدود ده کیلومتر، وارد جاده روستایی شدیم. مقام «نبی یعقوب» به فاصله چند کیلومتری پیش روی ما بود و لحظه به لحظه به آن نزدیکتر میشدیم. چون روز پنج شنبه بود، ابتدا به زیارت اهل قبور رفتیم که به فاصله اندکی در جوار مقام «یعقوب نبی» آرامیدهاند. و بعد بدون اتلاف وقت به سراغ بنای تاریخی رفتیم. بنایی که معماریِ خاص و منحصر به فردش، آن را در میان اماکن تاریخی شهر متمایز کرده است. دقایقی در کنارِ بنا ایستادیم و قسمت های بیرونی آن را از نظر گذراندیم. برخلاف ابنیه دیگر که با خشت بنا شده اند، این اثر تاریخی از آجر ساخته شده است اما اهالی روستا در بازسازی اخیر، نمای بیرونی آن را با لایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا کاشانی تاريخ: شنبه 20 آبان 1402 ساعت: 22:39

.-انسان از پیروزی چیز یاد نمی گیرد ولی از شکست خیلی چیزها فرا میگیرد - ژاپنی - ص ۲۳- از بزرگان نه تعریف کن و نه بد بگو. زیرا اگر تعریف کنی، دروغ گفتی و اگر بدگویی کنی خودت را به خطر انداختی- اسپانیولی - ص۳۵-- اگر میخواهی شناخته شوی حرف بزن - اسپانیولی - ص ۳۵-اگر شر تو را ترک نمی کند تو شر را ترک کن. - بوسنی ص ۲۸- آن کس که سخن می گوید میکارد و آن که میشنود درو میکند.- لاتویا ص۳۴- انجمنی که در آن یک عده از دانایان جمع شدهاند به منزله کتابخانه زنده است- عربی ص ۱۳- از یک سالخورده نپرس که حالت چطور است، بلکه سوال کن چه کسالتی داری؟.- لهستانی ص ۳۵-ازدواج قبر عشق است . روسی ص ۳۷- اگر مدت یکسال با آدم لنگ معاشرت کنی در پایان سال با او خواهی لنگید.- اسکاتلندی ص اسکاتلندی ص ۳۹- اگر نتوانیم آنچه را که دوست داریم به دست آوریم باید آنچه را که در اختیار داریم دوست داشته باشیم. فرانسوی ص ۴۴-افتادن در گل و لای ننگ نیست ننگ این است که در همان جا بمانی(آلمانی ص۴۹)-اگر دردسر نمیخواهی روابطت را با دیگران مختصرتر کن(طبرستانی ص۵۱)-اگر میخواهی سرزنشت کنند ازدواج کن و اگر میخواهی تعریفت کنند بمیر(گالا ص۵۵)-برای فرار از آتش انسانها حاضرند خود رادر آب جوش اندازند(چینی ص۵۸)-برای اینکه انسان کمال یابد،صد سال کافی نیست ولی برای بدنامی او یک روز کافی است( چینی ص۵۸)-برای آدم توانا هیچ باری سنگین نیست،برای بازرگان هیچ راهی دور نیست،برای دانشمند هیچ کشوری بیگانه نیست،برای آدم خوش زبان هیچکس دشمن نیست(چینی ص۵۹)-با این فکر که پادزهر داری زهر نخور(عربی ص۵۹)-برای فرار از دود وارد آتش نشو(اذربایجانی ص۶۴)-بدترین دشمنان ما عبارتند از: خواب،درد گرسنگی(کردی ص۶۵)-با پول تو نمیتوانی خودت را بشناسی،بدون پول هیچکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا کاشانی تاريخ: شنبه 31 تير 1402 ساعت: 6:10

صفحه بندی