
. ▪️ رامشیر و درختانش ! ✍نصراله احمدیمهر - نکُن آقا ...نکُن! مرد دست از کار کشید. عرق پیشانیاش را با گوشۀ آستین پاک کرد و با اخم نگاهی به سر تا پای غریبه انداخت. - فرمایش! - چرا درخت رو می بُری؟ نبُر تو رو خدا ... - به شما ربطی داره؟ سید احمد ، همسایه روبرویی، راهش را کج کرد و پیش آمد. شانه تخم مرغ را در دستش جا به جا کرد و گفت: نخسته!... چی شده سعید؟ - داشتم درخت رو می بُریدم اومده میگه نَبُر......
ادامه مطلب
✍️نصراله احمدیمهر چی میخوای ببینی؟ جوان جمعیت متراکم را یکی پس از دیگری رد کرد و صاف ایستاد لبۀ قبر. چون جا تنگ بود کمی تعادلش را از دست داد ولی خیلی شتابان جا پای خود را سفت کرد و دست به سینه ایستاد. در این لحظه پشت سر او یک نفر جابهجا شد و همین باعث شد قدمی به جلو بردارد. ناخواسته مقداری خاک از زیر پایش سُر خورد و روی سر و دوش وحید افتاد. وحید تلقین میّت را نیمه تمام رهاکرد و با عصبانیت فریاد زد: « آقای عزیز......
ادامه مطلب
✍نصراله احمدیمهر سعید با صدایی گرفته و لرزان گفت: « از کجا بیارم؟ فقط به من بگو از کجا؟» ایوب دم در هال ایستاده بود. چند لحظه به صورت سعید خیره شد و دندانهایش را محکم روی هم فشرد. نور کمرنگی از لابهلای نخلها میآمد و روی صورت عرقکردهاش افتاده بود. با عجله کفشش را پوشید. پاشنهاش را با انگشت بالا کشید و بندها را بست. حرکاتش تند و عصبی بود. همانطور که به طرف در حیاط میرفت، فریاد زد:« برو گدایی کن، قرض بگیر، هر غلطی میخوای بکن...» صدای تقتق عصا روی...
ادامه مطلب
️ سوالی دارم ✍نصراله احمدی مهر در میان انبوه کفشها و دمپاییهای جلوی مسجد، دنبال کفش خودم میگشتم که دستی روی شانهام نشست. ـ آقای احمدیمهر؟ سرم را بلند کردم. مردی حدوداً سی ساله مقابلم ایستاده بود. هیکل ورزیده و درشتی داشت و تسبیح بزرگی در دستش میچرخاند. گفتم: «در خدمتم... بفرمایید.» کفشم را پوشیدم و برای اینکه مزاحم رفتوآمد مردم نباشیم، دستم را روی شانهاش گذاشتم و او را به گوشهای از صحن کوچک مسجد بردم....
ادامه مطلب
نصراله احمدیمهردر سال 1013 قمری حاکم هویزه بر «مولا خلف مشعشعی» دانشمند نامدارِ مشعشعیان خشم گرفت و دستور داد این عالِم جوان را نابینا سازند. در پی این حادثۀ تلخ، وی جلای وطن کرد و به کهگیلویه نزد امام قلیخان، حاکم فارس رفت. امام قلیخان که در دوستداری و حمایت از علما و شعرا معروف بود، با آغوش باز از مولا خلف استقبال کرد و بعد از مشورت با «شاه عباس صفوی» بخشی از ناحیۀ «جراحی» را به او بخشید. مولا خلف این سخاوت ملوکانه را مشتاقانه پذیرفت و با خویشان و همراهان خود در کرانۀ رودخانه جراحی(مقام صاحبالزمان کنونی) رحل اقامت افکند و شهر خلفآباد (رامشیر) را بنیان گذاشت. «محمد مفید مستوفی یزدی»، مورّخ و نویسندۀ قرن یازدهم، در این باره مینویسد:«خلفآباد در بیست فرسخی حویزه(هویزه) است. سیّد خلف، برادر س...
ادامه مطلب
آقای حاج شیخ اسماعیل جاپلقی گفت جوانی به عتبات رفته و شش ماه در آنجا بود .در ابتدای ورود شبی در خواب دید در وادی السلام نجف است و کاغذ هایی از آسمان می ریزد و مردگان جمع می کنند؛ ولی یک نفر ایستاده و هیچ اعتنایی به آنها نمی کند. جوان گفت نزدیک رفته پرسیدم: این کاغذ ها چیست ؟جواب داد: دعای مسلمانان دنیا که میگویند : اللهم اغفر للمومنین والمومنات" به این صورت برای مردگان می آید. این کاغذها برات آزادی از آتش جهنم است. پرسیدم: چرا شما استفاده نمی کنید ؟گفت: من پسری دارم که شب های جمعه یک کاسه آب برای من می فرستد . این کاغذها را برای کسانی که کسی را ندارند می گذارم. پرسیدم: اسم پسرت چیست؟ گفت: حسین که در نزدیکی صحن بساط خرازی پهن می کند.صبح که از خواب بیدار شدم به نشانی ای که گفته بود، رفتم و آن ...
ادامه مطلب
همزمان با گسترش اسلام در مناطق مختلف خط عربی (کوفی) مورد بازنگری قرار گرفت و اندیشمندانی چون ابوالاسود دوئلی و نصر بن عاصم با ابداع اعراب و نقطهگذاری سبب تکامل این خط شدند تا بدین ترتیب، مشکل مسلمانان غیر عرب برای قرائت قرآن رفع و دفع شود.رواج این خط در ایران اما با مشکل دیگری مواجه شد و آن، عدم تطابق دقیق زبان با حروف الفباست؛ زبان عربی از خانواده سامی و زبان فارسی از خانواده هند و اروپایی است.بنابراین دو زبان، تفاوت ریشهای در ساخت واج و صرف و نحو دارند و خط عربی نمیتواند بازتاب دقیقی از گفتار فارسی باشد. یکی از این موانع، عدم وجود حروفی برای نوشتن واجهای ( پ ، چ ، ژ و گ) بود. در ابتدا برای نوشتن این واجها از حروف ( ب ، ج ، ز و گ) استفاده میشد که سبب التباس کلمات میشد. اندیشمندان و کاتبان ا...
ادامه مطلب
سلطان طغرل بیک قصد داشت دانشمندی از خراسان را وزارت دهد. آن دانشمند را که ریشی تا به ناف - سخت طویل و عریض- داشت حاضر کردند و پیغام سلطان را به او دادند که: ما تو را برای وزارت انتخاب کردیم و شایسته تر از تو کسی برای این کار نمی شناسیم. دانشمند گفت: خداوند عالم ( حاکم)را بگویید که تو را هزار سال بقا باد! وزارت مقامی است که شرایط و لوازم زیادی میطلبد و از آن همه شرایط من فقط ریش را دارم . و سلطان به ریش این بنده دعاگو غره نشود و این خدمت را به کسی دیگر بسپارد....
ادامه مطلب
1- دانلود جزوه فارسی'>فارسی'>فارسی'>فارسی 1 ( پایه دهم) - سال تحصیلی 1402-1401 2- دانلود جروه فارسی 2( پایه یازدهم) - سال تحصیلی 1402-1401 3-دانلود جزوه فارسی 3 (پایه دوازدهم ) - سال تحصیلی 1402-1401 ....
ادامه مطلب
.+زیاد حرف می زنم و چون زیاد حرف می زنم کاری انجام نمی دهم یا شاید هم چون کاری انجام نمی دهم، زیاد حرف می زنم. ص۲۴+ بنابر مثل روسی اگر در آن واحد به دنبال چند خرگوش بروی ، به هیچ کدام نخواهی رسید...ص ۲۲۴+از آن خشنودید که [نامزد شما] فقیر است. زیرا برگزیدن زن از بین فقرا باصرفهتر است چون می شود بعدها بر او حکومت کرد و به رخش کشید که خوشبختی او توسط شما ساخته شده...ص ۲۲۹راسکلینف در ضمن که پیش میرفت با خود اندیشید؛ "در کجا، در کجا خوانده بودم که محکوم به مرگی یک ساعت پیش از مرگ می گوید یا میاندیشد که اگر مجبور میشد در بلندی یا بر فراز صخرهای زندگی کند که آنقدر باریک باشد که فقط دو پایش بر روی آن جا بگیرد و در اطرافش پرتگاهها، اقیانوسها و سیاهی ابدی، تنهایی ابدی و توفان ابدی باشد و به...
ادامه مطلب
*اگر مي خواهي پس از مرگ فراموش نشوي يا چيزي بنويس که قابل خواندن باشد يا کاري کن که قابل نوشتن باشد.«بنيامين فرانکلين»-----استفاده و نقل مطالب وبلاگ، آزاد و بلامانع است!...
ادامه مطلب
*اگر مي خواهي پس از مرگ فراموش نشوي يا چيزي بنويس که قابل خواندن باشد يا کاري کن که قابل نوشتن باشد.«بنيامين فرانکلين»-----استفاده و نقل مطالب وبلاگ، آزاد و بلامانع است!...
ادامه مطلب
کتابخوان ها به طور کلی دو دسته می شوند: 1- ژرفارو 2- پهنارو ژرفاروها به کم و گزیدهخواندن علاقه دارند و وحدت گرا هستند.پهنارو به بیشتر و گسترده تر خواندن و شیوه دایره المعارفی علاقه دارند و کثرت گر...
ادامه مطلب
برای دریافت جزوه معنی شعر و نثر فارسی دوازدهم بر لینک زیر کلیک کنید:جزوه معنی دروس فارسی۳ - پایه دوازدهم(سال تحصیلی 99-98)*جزوات دیگر:1-جزوه معنی فارسی دهم2- جزوه معنی فارسی یازدهم...
ادامه مطلب
ای اخوان! خلیفه بوده که درج (صندوقچه) جواهر پیش او نهاده بوده بر لب بحر، یک یک جواهر را در آب می انداخته و می گفته: اعجبنی القُلُپ؛(۱)به خوشی آن آواز، جواهر را در بحر می ریخت! آن خلیفه مگر آدمی است که انی جاعل فی الأرض خلیفة؛ (من در زمین جانشینی خواهم گماشت.) و جواهر، ساعات عمر او است که در بحر عدم می اندازد،منبع: صهبای معرفت ، محمد جواد نوریپ.ن:(۱)صدای افتادن جواهر در آب (قلپ) مرا به شگفتیمی آورد (و از آن خوشم می آید)....
ادامه مطلب
برای دریافت جزوه معنی شعر و نثر فارسی دوازدهم بر لینک زیر کلیک کنید: جزوه معنی دروس فارسی۳ - پایه دوازدهم (ویرایش شده)...
ادامه مطلب
شعری در توصیف کربلا ۱۳۹۶/۰۸/۱۲ این طرف « خورشید» ، آن سو « ماهِ » تابان چون «ستاره» ، هر یک از نامِ شهیدان با یقین ای شیعه بنگر و از سَرِ عشق کربلا را « آسمانی » در زمین، دان ! نوشته شده توسط احمدی مهر | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
تلخیص و تخلیص" تلخیص " (با تقدیم لام بر خا ) به معنی شرح دادن و بیان کردن و به معنی کاستن و خلاصه کردن است. لیکن " تخلیص " (به تقدیم خا بر لام ) به معنی نجات دادن و رها کردن از بند گسستن است این دو واژه گاه گاه با هم اشتباه می شود و به جای یکدیگر استعمال می گردد. منبع: فرهنگ غلط های رایج ، حسن عرفان ، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی،ص165 کانال تلگرام باغ ادب: bagheadab@ ...
ادامه مطلب
"غازی " در این ضرب المثل به معنای « ریسمان باز» و « معرکه گیر» است و و در مجموع این ترکیب را می توانیم چنین معنی کنیم: می خواهی نزد ریسمان باز پشتک بزنی و هنرنمایی کنی؟ صورت نوشتاری این ضرب المثل را بسیاری به غلط این گونه پنداشته اند: پیش قاضی و معلق بازی ؟ ...
ادامه مطلب